اشکستان

صفحه خانگی پارسی یار درباره

ساعت هشتم حرکت به قربانگاه

    نظر
بسم رب
ساعت هشتم
کاروان  آماده میشود برای حرکت.و حسین حج را به عمره مفرده تبدیل کرده است.همه در حیرتند که مگر میشود چنین نمود و غافل اند از اینکه او امام است و امر امر ÷روزدگارش است. به راستی که در آن سال حج همه باطل شد. چرا که امامی در میان حجاج نبود و همه مرتکب گناهی بزرگ شدند.حق این بود که آنان نیز همراه حسین عمره به جا می آوردند و مکه را ترک مینمودند.
در چه روزی حرکت کردی حسین؟
در روز ترویه؟که همه باید به دنبال آب بگردند برای روز قربان؟
غافل از اینند که آنچه را که آب میپندارند سرابی بیش نبوده و آب تو هستی  و آنان که با تو اند تشنه ات هستند که به دنبالت به راه افتاده اند.تو زلال ترین آب دنیایی و گوارا ترین آن.
روز عجیبی است امروز. مسلم در این روز تنها ماند و هانی در این روز دستگیر شد.مردم کوفه در این روز نفاق کردند و تو نیز در این روز حرکت کردی به سوی قربانگاه.


ساعت پنجم و اینک 35 روز دیگر به...

    نظر

همچنان میگردد و سرگردان است. هیچ کس نیست از این نامردان که به او پناهی دهد.صبح هنگام به دورش بودند.آن هم چه جمعیتی و اکنون...حتی یک نفر.چه غریبند اندک مردان این شهر.هانی  نیز مانند اوست با این تفاوت که او در شهر خوذ غریب است و اکنون در دار الاماره . و... مسلم نگران است.هم نگران هانی و هم نگران  کاروانی که معلوم نیست سرنوشتشان.چه شهری است این کوفه.کاش ویرانه بود و ویران میشد.نمیدانم.حتی یک نفر...؟ زمانی اینجا مرکز خلافت علی بود و عقیل برادر علی و مسلم فرزند عقیل.پس چه شده مردم این شهررا؟مگر خود دعوت نامه ندادند که حسین به این جا بیا...؟

مسلم به در خانه ای مینشیند و زانو به بغل میگیرد.شاید او نیز دانسته که روزهای آخر است...


ساعت چهارم و اینک در مکه در طواف


بسم رب

چند گام به عقب

این حسین است که به دور کعبه میگرددو جهانی به دور او.اینان نیز خواندانش هستند که اینگونه چون پروانه به دور شمع وجودش میگردند و هر جا که میرود همراهش هستند.کاروانی هستند از بهترین های روزگار که دیگر مانندشان نیامده.اما در این میان یکی کم است و او ...

او در شهر غربت است و در شهر نامردی و نامردمی ها.امین ترین مردم در نزد حسین. چه سخت است این انتظار.نه تنها حسین که کاروان نیز انتظار او و یا خبری از او را میکشند.او مسلم است.مسلم ابن عقیل. همو که از جانب حسین به کوفه روانه شده تا پیام حسین را به این نامرد مردمان ابلاغ کند. و چه تنهاست مسلم....

خدایا.او به چه میاندیشد.به تکرار تاریخ و یا به ... و اینجاست که در هر گوشه شهر و نیزه ها و شمشیرهایی را میبیند که معلوم نیست به کدامین سو روانه خواهند گشت.

 


روز سوم...تا واقع راهی نیست

ز این سوی، آنک، سپاه فاجعه نزدیک می شود .... اما از سوی دیگر، این سیاره سرگردان حـرّ است که در مدار کهکشانی اش با شــمس وجود حســـــــین اقتران می یابد ولاجرم ، جاذبه ی عشـــق ، او را به مدار یار می کشاند .

این حســین است، سر سلسله تشنگان، که دشمن را سیراب می کند .... اما هنوز، گاه آن نرسیده است که غزل تشنه کامی کربلاییان را بسراییم ...

آنچه حرّ را در دستگاه بنی امیه نگه داشته غفلت است... غفلتی پنهان .    شاید تعبیر"غفلت در غفلت" بهتر باشد، چرا که تنها راه خروج از این چاه غفلت آن است که انسان نسبت به غفلت خویش تذکر پیدا کند .

هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حرّ را نیز شب قدری اینچنین پیش آمد..."عمر سعد" را نیز... من وتو را هم پیش خواهد آمد. اگر باب یا لیتنی کنت معکم هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد که: لعن الله امة سمعت بذلک فرضیت به؟

قافله عشق به سر منزل جاودان خویش نزدیک می شود ... و این عاقبت کار عشق است. موکب امام به هر سوی که می رفت، به سوی دیگرش سوق می دادند تا در روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک هجری به کربلا رسید .

ســالار شهیدان :      

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصد برسد دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود


ساعت دوم یا 39 ساعت دیگر

    نظر

اکنون هنگام آن است که در قافله امام، صف اصحاب عاشورایی از فرصت طلبان ابن الوقت و باد گرایان جدا شود. برای آنان که دل به امام نسپرده اند، این وادی، عرصه بی فردایی دهشتی طاقت فرساست. اما برای اصحاب عاشورایی امام عشق ... آنان در کوی دوست منزل گرفته اند و اینچنین، از زمان و مکان و جبر و اختیار گذشته اند ... این باد نیست که بر آنان می وزد ؛ آنان هستند که بر باد می وزند .

ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تو را از حســـین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن به آن باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیک بنگر تا قلاده دنیا را بر گردنشان ببینی و سر رشته قلاده را، که دست شیطان است. آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند، غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد .

ســالار شـــهیدان : 

خداوندا، چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن کس که تو را دارد .

چـرا رنـگ از رخ زهـــرا پریـده

مگر امشب هلال خون دمیده

محـرم ماه اشــک و ماه خون است

 تمام دشت وصحرا لاله گون است

الهی آسمان در خون نشیند

که زیـنـب ماه مـاتـم را نبیند

متاب ای مه که از شمشیر و خنجر

شــود زیـنـب اســـیر و بــی بــرادر

متاب ای مه که عاشورا نیاید

کـنـار قـتـلگه زهـــــرا نـیـایـد

بـــرادر دعـا کـن کـه زیـنـب بـمـیـرد

نـبـاشـــد که بـعـد از تـو ماتـم بگیرد


ساعت اول 40 ساعت تا عاشورا

    نظر



چیزی نمانده است به طلوع خورشیدی دیگر.به بر افراشته شدن خورشید و ستارگان بر بلندای آسمان کبود. و به تاریکی زمین .دیگر باید زمین به انزوا برود وبر غم از دسن دادن خورشید و ستارگانش به تاریکی و عزلت فرو رود. چیزی نمانده است به سرخی آسمان آبی. و دیگر باید جدا گردند ماه و خورشید از هم.این جا آخر دنیاست در نقطه ای از زمان.در برها ای که به آن محرم گویند و در لحظه ای که به آن محرم و عاشورا گویند و در مکانی که به آن کربلا...

کربلا...

چهل روز به محرم مانده و شاید چهل منزل تا ملاقات او......

آری ده روز تا عرفه و 40 روز تا عاشورا

و واعدنا موسی ثلاثین لیله

واتممناها بعشر

.فتم میقات ربه اربعین لیله

...........................................................


اول ذی الحجه
لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یا علی گفت
 شب سالگرد ازدواجشان بود، به چشم های یکدیگر نگریستند و بعد هر دو خندیدند، زمین وآسمان هم خندید.
در انعکاس نگاه زن، دو دختر دیده می شد، یکی آرام مثل ام کلثوم و یکی صبور مثل زینب.
و در تلالو نور چشمان مرد هم دو پسر، یکی غریب مثل حسن و یکی شهید مثل... حسین.
نمی دانم چرا به نام  حسین که رسیدند ، باز به یکدیگر نگریستند و بعد اشک مهمان چشم هایشان شد...
 زمین و آسمان هم گریست


گفت و شنود


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/???) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/???) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/??) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/??) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/???) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/?-?) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/??) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/???) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/???) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/??) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/??-??) ::.
24مهر